آنه مارى شيمل ( مترجم : فرامرز نجد سميعى )

25

در قلمروى خانان مغول ( فارسى )

ناصر الدين همايون ، جنت آشيانه « 1 » « كه جايش در بهشت است » ( 1508 - 1550 ) نقاشان همايون را مىشناختند ؛ چون او كسى بود كه به لطف علاقه‌اش ، نخستين هنرمندان از ايران به قندهار ، كابل ، و از آنجا به دهلى و آگرا آمدند . ما در تصاوير آنها شاه تقريبا نحيف را با چهرهء لاغر و غالبا با يك كلاه مشبك نوك تيز جغتايى با لبه‌اى عريض كه به نحوى خاص به سمت بالا خميده است ، مىبينيم . زيباترين و طبيعىترين تصوير چهره ، او را در چشم‌اندازى رمانتيك نشان مىدهد ؛ ما علاقهء او را براى مسائل معنوى ، نجوم ، سحر ، جادو در مىيابيم ؛ اما او به لذايذ نفسانى ، زن ، و ترياك تمايل زيادى ندارد . با اين وصف او روى بيننده‌اى كه از خود مىپرسد كه چگونه اين شاهزادهء ظريف و لطيف پيش از اينكه بر اثر سقوط از پلكان كتابخانه‌اش در پوراناكيلا در دهلى به صورت غير منتظره درگذرد ، توانسته است سرزمين پدرش را از دست دهد و دوباره بازستاند ، اثرى صميمى بجا مىگذارد . به همان اندازه كه شجاعت تزلزل‌ناپذير بابر و استعداد ادبىاش و درك واقعى او براى طنز ، مورخان را بسيار تحت تأثير قرار داده ، و به همان اندازه كه اكبر نوه‌اش مورد ستايش و تحسين زياد قرار گرفته

--> ( 1 ) . Jannatashiyani .